كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

353

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ لَمَّا جاءَ مُوسى و آن هنگام كه آمد موسى ع لِمِيقاتِنا به‌وقتى كه ما مقرر و معيّن كرده بوديم وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ و سخن گفت با وى پروردگار وى يعنى بشنوانيد او را كلام خود بىواسطه در تبيان آورده‌اند كه چون حق سبحانه خواست كه با موسى سخن گويد بفرمود تا هفت فرسخ گرداگرد طور ظلمت فروگرفت و چون موسى قدم در ظلمت نهاد شيطان او را از وى براندند و ملكين كاتبين را ازو دور كردند و آسمان به نظر وى درآوردند ملائكه را ديد در هوا ايستاده و عرش عظيم بر وى ظاهر گشت پس حق سبحانه با وى سخن گفت و در ينابيع آورده كه او را بيست و چهار هزار كلمه بشنوانيد و بروايتى هفت‌صد هزار و اصح نود و چهار هزار است و در كشاف گفته كه حق تعالى چهل شبان روز با موسى سخن گفت چون موسى سخن حق را شنيد و از جام كلام بىملام ربانى جرعه ذوق محبت چشيد فراموش كرد كه او در دنياست خيال بست كه در فردوس اعلاست و چون جنت جاى مشاهده لقاست قالَ گفت موسى رَبِّ أَرِنِي اى پروردگار من بنماى مرا نفس خود يعنى مرا متمكن ساز از رويت خود تا بديده سر أَنْظُرْ إِلَيْكَ نظر كنم بسوى تو قالَ گفت خدا لَنْ تَرانِي نتوانى ديد مرا در دنيا چه حكم ازلى بدان وجه واقع شده كه هر بشرى كه در دنيا به من نظر كند بميرد و در مدارك آورده كه به عين فانى مرا نه‌بينى بلكه جمال باقى بديده باقى مشاهده بايد كرد و آن ديده در بهشت خواهد بود بدانكه طلب موسى ع رؤيت را دليل جواز رؤيتست چرا كه اگر رويت محال بودى موسى اين سؤال نكردى چه طلب مستحيل از انبيا روا نيست بيت اى بسا بلبل كه پيش از نوبهار * مىسرايد بهر گل بر شاخسار صاحب كشف الاسرار گويد كه مقام موسى در آن ساعت كه خطاب لن‌ترانى شنيد عالىتر بود از آن‌وقت كه ارنى زيرا كه اين ساعت در عين مراد حق بود و آن‌وقت در قيد مراد خود و قائم بمراد حق بودن كامل‌تر است از قيام بمراد خود نمودن بيت لن‌ترانى مىرسد از طور موسى ع را جواب * هر چه آن از دوست آيد سر بنه گردن متاب اگر چه زخم لن‌ترانى رسيد فى الحال مرهم راحت فرستاد كه تو با ضعف بشريت طاقت ديدار ندارى از ان گفتم كه لن ترانى وَ لكِنِ انْظُرْ و ليكن نگاه كن إِلَى الْجَبَلِ به كوه زبير كه بلندترين جبال ولايت مدين است و قوت تحمل او از تو بيشترست فَإِنِ اسْتَقَرَّ پس اگر كوه قرار گيرد و ثابت ماند مَكانَهُ در جاى خود بهنگام تجلّى من برو فَسَوْفَ تَرانِي پس زود باشد كه تو نيز به بينى مراد طاقت ديدار من باشد و اگر كوه را طاقت ديدار نباشد تو هم در دنيا از تمناى اين كار درگذر فَلَمَّا تَجَلَّى پس آن هنگام كه تجلّى كرد رَبُّهُ پروردگار موسى يعنى ظاهر گردانيد از نور خود يا از نور عرش به مقدار سوفار سوزنى لِلْجَبَلِ براى آن كوه بعد از ان كه حيات و علم و رويت در وى آفريده بود تا نور حق سبحانه را ديد در عين المعانى از سهل ساعدى نقل مىكند كه حق سبحانه نور خود را از وراى هفتاد هزار حجاب به مقدار درهمى ظاهر كرد در آن ساعت هر ديوانه كه بر روى زمين بود به هوش آمد و هر بيمارى كه سر ببالين مرض داشت شفا يافت عرصه زمين رقم سرسبزى پذيرفت و آبهاى شور به عذوبت و حلاوت متصف گشت بتان به روى درافتادند و نيران مجوس فرومرد و بسبب آن تجلّى جَعَلَهُ گردانيد خداى مر آن كوه را دَكًّا ريزه‌ريزه و در تبيان آورده كه كوه بدان عظمت پاره پاره گشت و شش كوه ديگر ازو جدا شد سه كوه كه احد است و ورقان و رضوى به مدينه افتاد و سه كوه ديگر كه ثور و ثبير و حراست به مكه وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً و بيفتاد موسى ع بىهوش از هول آنچه به دو مشاهده كرد از پاره پاره شدن كوه و از عشيه خميس يوم عرفه تا عشيه روز جمعه بىهوش ماند فَلَمَّا أَفاقَ پس آن‌وقت كه به هوش آمد قالَ سُبْحانَكَ گفت تنزيه مىكنم ترا از هر چه نه لايق حضرت تست يا پاك مىدانم ترا از آنچه مرئى شوى در دنيا تُبْتُ إِلَيْكَ بازگشتم بسوى تو از اقدام به رسوائى كه به غير اذن تو باشد وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ و من اول‌گرويدگانم به عظمت و جلال تو به‌آنكه هيچ بشرى را در دنيا طاقت ديدن تو نيست بيت كه اى ز يك لمعه تو كوه به صد پاره شود * چه عجب گر مشت گلى عاجز و بيچاره شود عجب سريست كه كوه بدان عظمت تحمل ديدار نداشت و دل انسان را به حكم و لكن ينظر الى قلوبكم طاقت آن نظر هست نكته درين آنست كه تجلى بر كوه به نظر هيبت بوده و تجلى بر دل به نظر رحمت است آن نظر كوه را ويران ساخت و اين نظر دل را معمور مىسازد بيت دل پذيرفت آنچه گردون برنتافت * دل بدانست آنچه عرش اندر نيافت پس حق سبحانه جهت تسلّى دل موسى و تدارك المى كه از حرمان مقصود يافته بود .